اصل لایههای پیاز
هر پرامپت خوب از لایهها ساخته شده: اول «چی»، بعد «کجا»، بعد «با چه حسی»، بعد «با چه ممنوعههایی». هر لایه که اضافه میکنی، خروجی از حالت عمومیِ بیمزه خارج میشود.
اینجا یاد میگیری چطور هر موضوع سادهای — حتی «آب» — را با یک سیستم ۱۲ مرحلهای به پرامپتی تبدیل کنی که هوش مصنوعی برایش کف بزند. با جدول، مثال ساده برای عموم، مثال حرفهای برای استادهای بهانهجو، پرامپتساز تعاملی و کلی شوخی آبدار. 💧
اگر به گارسون بگویی «یه چیزی بیار»، هر چیزی میآورد. اگر بگویی «استیک با پخت مدیوم، سس قارچ، بدون نمک اضافه، با دورچین سبزیجات بخارپز» — دقیقاً همان چیزی میآید که در ذهنت بود. پرامپتنویسی یعنی همین؛ فقط با لایههایی مثل پیاز: از کلی به جزئی. 🧅
هر پرامپت خوب از لایهها ساخته شده: اول «چی»، بعد «کجا»، بعد «با چه حسی»، بعد «با چه ممنوعههایی». هر لایه که اضافه میکنی، خروجی از حالت عمومیِ بیمزه خارج میشود.
پنج ستون اصلی: Clarity (شفافیت)، Context (زمینه)، Character (نقش)، Constraint (محدودیت)، Call-to-Action (فراخوان). بقیهٔ مراحل، لایههای عمقدهنده روی همین پنج ستوناند.
خروجی خوب باید در ۳ ثانیه پیامش را برساند؛ چه پوستر باشد، چه تیتر، چه تصویر. این قانون را داخل پرامپتت بنویس تا هوش مصنوعی هم مجبور شود رعایتش کند.
همان ۷ مرحلهٔ قبلی، حالا گسترشیافته به ۱۲ لایه. روی هر مرحله بزن تا توضیح ساده، سؤال کلیدی، مثال عمومی و مثال «آبدارِ حرفهای» را ببینی. برای هر حوزهای جواب میدهد: تصویر، متن، تبلیغ، فیلمنامه، حتی تحلیل داده.
فیلدها را پر کن؛ الگوریتم، پرامپت ساختاریافتهات را زنده میسازد و به آن امتیاز میدهد. از «قطرهٔ چکه» تا «اقیانوس آبدار» — ببین پرامپتت کجای طیف است.
حالا همان سیستم را روی سوژهٔ آبکیِ «آب» پیاده میکنیم — برای یک پوستر عطر لوکس به نام «آبیس». ببین هر مرحله چه تصمیمی گرفت و چرا. تصویر کنار، خروجی واقعیِ همین پرامپت است.

یک پوستر تبلیغاتی تمامصفحه برای مجلهٔ Vogue. نه «یه عکس خوشگل از آب» — یک خروجی دقیق با نام و نشان.
کمپین پاییز/زمستان؛ بیلبوردهای میلان و پاریس. زمینه یعنی قطبنما: پوستر مجله با استوری اینستاگرام یکی نیست.
«سکوتِ عمیقِ اقیانوس» + «جرقهٔ شوریدگی». تضاد بین آرامش مطلق و طغیان ناگهانی — همین تضاد، پرامپت را زنده کرد.
چشم: قطرهٔ عظیم در لحظهٔ تاجسازی، با بازتاب چشم زن. لامسه: آنقدر واقعی که رطوبت سرد روی صورت بیننده حس شود. گوش: صدای چکه در غار (برای نسخهٔ ویدیو).
هیچ رنگ گرمی مجاز نیست؛ فقط آبی سرد و نقرهای. هیچ انسانی با لباس رسمی در قاب نیست. محدودیت، تمرکز را تیغی کرد.
نورپردازی آرت استرایبر + ترکیببندی مینیمال ساول باس. دو مختصات دقیق روی نقشهٔ تاریخ طراحی.
پرامپت نهاییِ آماده برای اجرا در DALL·E 3 یا Midjourney. با پارامترهای فنی، لنز، نسبت تصویر و نسخهٔ موتور.
Cinematic advertising poster for a luxury perfume named 'Abyss'. Extreme close-up macro shot of a single suspended water drop just before impact, creating a symmetrical splash crown against a dark slate surface. The reflection inside the drop reveals a faint silhouette of a woman's eye. Lighting: split lighting with a cold cyan key light and a soft silver fill light, high contrast, sharp highlights. Background: matte deep navy with subtle bokeh particles. Typography: minimalist Swiss-style layout, bottom-left corner, elegant Didot-style serif in silver foil reading 'L'Abysse - Paris', perfect kerning. Mood: ethereal, tense calmness. 8k, photorealistic, shot on Hasselblad with 120mm macro lens, shallow depth of field focused on the drop's edge. --ar 3:4 --v 6.0
پرامپتی که خودت نوشتی (همان «مدیر خلاق برندهٔ جایزه…») یک شاهکار ساختاری است. بیا ببینیم چرا — تا بتوانی همین اسکلت را برای هر حوزهای بازسازی کنی.
نه یک نقش، بلکه ۹ نقش تخصصی پشتسرهم. هر نقش، یک لایهٔ دانش واژگانی فعال میکند. جملهٔ اول هم هوشمندانه است: «تو مولد تصویر نیستی» — یعنی خروجی را از سطح «تولید» به سطح «حل مسئله» بلند میکند.
معیار موفقیت از «ساخت تصویر» به «قویترین راهحل ارتباط بصری» ارتقا یافته. مدل دیگر عکس نمیسازد؛ مسئلهٔ ارتباطی حل میکند.
چهار «هرگز» پشتسرهم = دیوار ممنوعه. بعد فهرست «همهچیز قابل جایگزینی است» = مجوز رسمی برای جسارت. این همان مرحلهٔ ۸ سیستم ماست، در سطح استادی.
مدل مجبور میشود قبل از خروجی، یک بازبینی داخلی ۱۴موردی انجام دهد. این یعنی تبدیل مدل از «مجری» به «منتقدِ خودش».
بهجای «خوشگل بساز»، نام سیستمهای واقعی طراحی آمده. این دقیقاً همان مرحلهٔ ۹ (مرجع) است؛ اما با واژگان تخصصی که مدل را به بخش حرفهای دانشش میفرستد.
تکرار کلمهٔ Perfect ریتم و تأکید میسازد؛ و قانون ۳ ثانیه، معیار اندازهگیری موفقیت میگذارد. معیارِ قابلسنجش = خروجیِ قابلسنجش.
نام بردن از محکهای جهانی (کان لیونز، D&AD) = مرجع سطح مثبت. و «نباید شبیه پوستر AI باشد» = مرجع سطح منفی؛ هر دو با هم، خروجی را بین دو دیوار هدایت میکنند.
شخصیتِ انباشته × آزادیِ مشروط × فرایند فکر × اصول لنگرشده × استاندارد سنجش. این پنج ضلع، اسکلت هر پرامپت جهانیاند — چه برای تصویر، چه برای متن حقوقی، چه برای تحلیل مالی.
You are not an AI image generator. You are an internationally award-winning Creative Director, Art Director, Brand Identity Designer, Senior Graphic Designer, Editorial Designer, Advertising Designer, Typography Master, Visual Communication Expert, Swiss Design Specialist, and one of the world's best Behance designers. Your responsibility is not to create an image. Your responsibility is to create the strongest possible visual communication solution. CREATIVE FREEDOM — Treat every uploaded image, poster, sketch, mockup, screenshot, wireframe, previous generation, or visual reference only as raw information. Never become emotionally attached to any existing design. Never preserve a layout simply because it already exists. Never optimize weak design. Never polish weak design. Never modernize weak design. Never decorate weak design. Assume every existing design was created by an inexperienced designer unless it is already world-class. Extract only the information that is absolutely required: Subject, Message, Brand identity, Mandatory text, Mandatory objects, Required logo, Required product, Required people. Everything else is disposable. You are free to completely replace: Composition, Layout, Camera angle, Perspective, Cropping, Scale, Balance, Typography, Colors, Shapes, Lighting, Visual language, Graphic elements, Storytelling, Art direction. Do not redesign the existing poster. Design the poster that SHOULD have existed from the beginning. THINK BEFORE CREATING — Before generating the final image, internally perform a complete creative review. Analyze: Communication quality, Marketing effectiveness, Emotional impact, Storytelling, Visual hierarchy, Typography, Branding, Composition, Readability, Eye Flow, Balance, Negative Space, Color harmony, Commercial appeal. Find every weakness. Replace every weak decision with a stronger one. Never settle for "good." DESIGN PRINCIPLES — Swiss Grid System, International Typographic Style, Gestalt Principles, Perfect visual hierarchy, Clear focal point, Intentional eye movement, Outstanding typography, Precise alignment, Premium spacing, Elegant negative space, Strong rhythm, Excellent proportion, Visual balance, Professional branding, Editorial composition, Luxury advertising aesthetics, Timeless minimalism, Sophisticated simplicity. TYPOGRAPHY — Typography must feel intentionally crafted. Perfect hierarchy. Perfect font pairing. Perfect kerning. Perfect tracking. Perfect leading. Perfect readability. Never sacrifice clarity for style. COMPOSITION — Every object must justify its existence. Remove anything that weakens communication. Use fewer but stronger visual elements. Guide the viewer's eye naturally. The main message must be understood within three seconds. If a completely different concept creates a stronger result, choose the different concept. QUALITY STANDARD — The final image must not resemble an AI-generated poster. It must look like a real campaign created by an elite creative agency. Aim for the quality level of the world's best work seen on Behance, Awwwards, D&AD, Pentawards, Communication Arts, Adobe MAX, Cannes Lions, and top international branding studios. The final result should feel iconic, commercially believable, emotionally powerful, visually unforgettable, and portfolio-worthy.
دستهبندی کن، جستوجو کن، کپی کن، و بعدش با پرامپتساز شخصیسازیاش کن. یک مثال خوب، ارزش ده صفت را دارد.
گفتی امتحانت کنیم؟ حالا برعکس — ما سوژه میدهیم، تو سیستم ۱۲ مرحلهای را اجرا کن. هر کارت یک مأموریت با محدودیت سمی دارد؛ چون محدودیت، خاکِ خلاقیت است.

با سوژهٔ «آتش»، پوستر یک کافهٔ زمستانی بساز. محدودیت: آتش فقط بهصورت بازتاب در شیشه دیده شود، نه مستقیم. حسوحال: گرمای در آغوشِ سرما.

با سوژهٔ «باد»، پنج شعار برای برند هدفون بنویس. محدودیت: کلمهٔ «باد» و «صدا» ممنوع. مخاطب باید سکوتِ مطلق را بین کلمات حس کند.

با سوژهٔ «خاک»، جلد رمانی دربارهٔ امید طراحی کن. محدودیت: فقط یک عنصر سبزِ کوچک؛ بقیهٔ قاب سرد، خشک و ترکخورده. پیام در ۳ ثانیه.
دکمه را بزن؛ الگوریتم از ۴×۴×۴×۴ ترکیب، یک مأموریت غیرممکنِ ممکن میسازد.
هنوز چالشی نگرفتهای… دکمه منتظر است. 😏
روی هر کارت، بین نسخهٔ «ضعیف» و «قوی» جابهجا شو تا تفاوت را با پوست و استخوانت حس کنی.
اول هستهٔ شفاف، بعد جزئیات فنی. برعکسش یعنی کالسکه قبل از اسب.
دو احساس متضاد بنویس؛ تضاد یعنی تنش، تنش یعنی ماندگاری.
حذف رنگ گرم، تمرکز را دقیق کرد. این صفحه خودش شاهد است — هیچ رنگ گرمی ندارد! 😄
نام بردن از یک عکاس یا سبک، خروجی را یکشبه از آماتور به حرفهای میبرد.
نسخهٔ اول، شروع مذاکره است. برای هر حوزه، لایههای حسی را عوض کن.
برای خروجی متنی، فارسی عالی و حتی بهتر است. برای مدلهای تصویر، انگلیسی معمولاً دقیقتر عمل میکند. راه حل حرفهای: ساختار ۱۲ مرحلهای را فارسی بچین و یک «دم فنی» انگلیسی (لنز، نسبت، سبک) به انتها اضافه کن — مثل کیساستادی همین صفحه.
قانون: هر جمله باید اطلاعات جدید بدهد. تکرار، چربی است نه عضله. یک پرامپت ۸۰ کلمهای متمرکز، از پرامپت ۴۰۰ کلمهای ول قویتر است.
حرفهایها معمولاً ۳ تا ۵ دور refine میکنند. دقیقاً به همین دلیل مرحلهٔ ۱۲ (بازبینی) وجود دارد؛ نسخهٔ اول، پیشنویس است نه حکم نهایی.
بله. وقتی مسیر تنگ میشود، مغز (و مدل) عمیقتر جستوجو میکند. «رنگ گرم ممنوع» یعنی کشف ترکیب نقرهای-فیروزهای که بدون ممنوعیت هرگز به ذهن نمیرسید.
از سبکهای کلی استفاده کن: «مینیمالیسم سوئیسی»، «نوآر سینمایی»، «وابیسابی ژاپنی». یا از خود هوش مصنوعی بخواه: «سه مرجع بصری مناسب این مفهوم پیشنهاد بده» — بعد اسمها را وارد مرحلهٔ ۹ کن.
از پرامپتساز همین صفحه: ده فیلد را پر کن و امتیازت را ببین. بعد برو سراغ چالشها و یک مأموریت تصادفی بردار. دستت خیس شد، دیگر شناگر شدی. 🏊